تبليغاتX
کوچه پشتی

کوچه پشتی

این خراب شده تعطیل شد .

 

نمي دونم اينو جايي خوندم يا زاده مخ ضايع خودمه كه مي خوام بگم تو اين سرما چشام بدجوري عرق

 

مي كنن!

 

ما زندگي مي كنيم با هزارو يك جور رابطه و ضابطه و هر لحظه رو مي گذرونيم به هزار مدل دغل بازي و

 

دروغ و دودره كردن خودمون و عزيزانمون!

 

همتون و هممون مي دونيم كه من آدم خزي هستم چون هنوز نمي تونم جلوي علائق ساده خودمو

 

بگيرم خيلي ساده بگم علي زندگي مي كنه براي دستيابي به شاديهايي كه خيلي ها توش غرق

 

هستند . چه مي شه كرد چون هر كاري كنم اين منم!

 

از روابط و ضوابط گفتم ، تا حالا شده بخواي يه رابطه ساده رو رنگ احساس بزني ؟!

 

يا مثلاً بخواي براي يه نفر كه با بقيه واست متفاوته يه نقش بزني متفاوت از كثافت هر روزت ؟!! اميد به

 

موفقيت داري؟

 

هر روز چشم تو چششه ، هر روز داري باهاش مي گذروني به بهترين نحو و شيرين ترين طريق ممكن

 

البته تنها و تنها تو ذهنت . كلي خاطره سازي مي كني و اگه خودتو به خريت نزني مي دوني كه

 

خاطراتت همه يه طرفه است. كسي يادش نمياد اين لحظات شيرين تو رو ، پس به نظر من يكي واقعاً

 

پوچن ، من و تو سر كاريم چون حرفامون و فكراي قشنگمون تو ذهنمون مي مونن مثل مستاجر

 

هميشگي كه كرايه هم ميده . كرايش خراب شدن اعصابته ، كرايش خودخوري هميشگيه ، كرايش عرق

 

كردن چشم تو سرماست!

 

دلت مي خواد يكي تو رو باور كنه ، يه آدم خاص كه فقط كنارته و نمي دونه تو به چي فكر مي كني . اين

 

يارو چقدر احمقه ، چرا خودشو به خريت مي زنه ؟ چرا نمي فهمه كه من دوستش دارم، ؟!!!!!!

 

دوست من الاغ من وتو هستيم كه فكر مي كنيم يارو نفهمه!!! يارو از من و تو بهتر مي فهمه منتها رابطه

 

ظرفيت نداره تا رنگ احساس بخوره ، خيليها بايد همكار بمونن يا همكلاس.

 

خيليها نمي شه ارزشمند تر بشن بايد صبر كنن تا بميرن تا مثل رفتگان هممون واسه مدتي بدجوري تو

 

بورس قرار بگيرن ولي چه ميشه كرد كه يه خورده ديره!

 

كسي رو دوست داشتم و كسي نمي دانست حتي خودش . ديگه دوستش ندارم و خودشم خبر نداره

 

مي دوني چرا چون خاطرات يه طرفه مثل خوره افتاد به احساس و علاقه و هر چي تو اون مغز خالي و

 

پوچم مخفي كردم و خلاصه عزيزم ديگه هيچي واسه خودم و خودت نذاشته اين نبودنمون .

 

يه سري مثل سراب مي مونن خيلي خري اگه بخواي همش دنبالش باشي قيد آب رو بزن و يه گوشه

 

چشم به راه عزرائيل عزيز بشين.

 

هرجور شروع كني قراره همون جوري پيش بره؟!!! من تحمل نمي كنم ، من اين قانون حروم زاد ه رو له

 

مي كنم . شده به قيمت پاره شدن همين چس مقدار وابستگي ضابطه اي .

 

آخه ، آخه علي چشماش تو سرما هم عرق مي كنن.

.

.

اگه ميگي من گنگ نويسم چاره ندارم جز اينكه بهت حق بدم ولي به نظرت اگه قرار بود از اين نوشته ها

 

مثل من سر در بياري اونوقت من و تو يه جورايي همدرد و يكي نمي شديم.

يه ذره برگرد به گذشته0 شايد بگبري چه مرگمه.

 

اگه ميگي علي خزه بهت حق ميدم خب قرار نيست همه مثل هم باشن يكي مثل تو عوضي ميشه و

 

يكي مثل من خز.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 دی1386ساعت 15:54  توسط آژیراک  | 

مکان : سعادت آباد مقابل ساندویچ بهاران

زمان: شب!

دارکوب گوشه ای را گیر آورده و در انتظار غذای درخواستی خود می باشد . جمعی جوان سبک مغز و

خدانشناس به صورت مختلط اقدام به تردد می نمایند . یکی از این دوستان چکمه ای به پا دارد به بلندی

 قامت اینجانب . بنده سر بالا و با قامت رعنا ایستاده ام و خودم را به شدت گرفته ام . همان دوست از

جلوی بنده عبور می کند که به ناگه (با توجه به این که من لقب خدای شانس را یدک می کشم) پای

راستشان کم کاری نموده و به علت کولاک شدید عزم خانه می نماید و چون این حرکت از سوی این

عضو بدون هماهنگی صورت می گیرد موجب پرواز دوستمان می شود و در ادامه دوست عزیز برای کاهش

 اینرسی سقوط خود و غلبه بر قانون جاذبه طی اقدامی محیرالعقول دست به دامان پیکر دارکوب می

شود. ما هم که با مرام و قوی ٬ نامردی نمی کنیم و بسان پسمانده گاو از ارتفاع با دوستمان همراه می

شویم و .......

دوستان ایستاده اند و برای همدردی قهقهه ناراحتی سر میدهند. یکی هم نمی آید لاشه من را با

کاردک جمع کند .

همه اینها به کنار دوست جدیدم از برای تشکر به من چشم دوخته و می فرمایند:

آقا شما چقدر شلی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 دی1386ساعت 17:24  توسط آژیراک  | 

 

*وزیر کشور : طی کاهش دمای اخیر و یخ زدگی معابر حدود ۲۰ نفر از هموطنان عزیزمان جان خود را از

دست دادند که البته ما متاسف شدیم خیلی و حدوداْ ۱۰ الی ۱۲ نفر هم گم و گور شدند که به نظر

کمبود محبت داشته و فقط مقادیری خود را چس نموده اند که مهم شوند.

*همانطور که احتمالاْ متوجه شده اید هوا بس ناجوانمردانه سرد است و همین مسئله باعث افت فشار

گاز و قندیل بستگی بعضی از هموطنان شده که خواهشمندیم گازهای اضافی خود را خاموش نمائید.

*سربازان گمنام فتنه جدیدی را آشکار و پاره نمودند : طی عملیات اطلاعاتی و بسیار یواشکی چند تن

از عوامل استکبار جهانخوار که برای ترویج فحشا به هنگام عبور از معابر بندری می زده اند و ترویج بی بند

 و باری داشته اند شناسایی و در دخمه راهنمایی گشته٬ بسیار نادم و پشیمان سازی شدند.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 دی1386ساعت 17:7  توسط آژیراک 

خيلي سريع مي ريم سر اصل مطلب .

 

مفروض شويد بنده را سر فلان خيابان بسان علم يزيد ايستاده و چشم انتظار يك تاكسي يا هر چيز كه بشود

 

 سوار شد. يك عدد پرايد منهاي كمك فنر از راه مي رسد ، بنده ناچار مي شوم ابتدا دو زانو زمين نشسته و

 

 سپس سوار اتومبيل مذ كور شوم.

 

راننده جواني است با موهاي دمب اسبي روغن زده  كه افراطي ماشين را خوابانده و عند الزوم تكانهاي

 

ماشين به قدري است كه اينجانب گمان نمودم باسن مبارك را روي دستگاه شبيه سازي حركت شتر قرار 

 

داده ام.

 

روي صندلي عقب دختر خانمي نشسته اند كه بنده فقط هنگام سوار شدن يك نظر ايشان را ملاحظه نمودم

 

(توجه داشته باشيد كه هيچگونه خطاي شرعي و عرفي از من سر نزده) و البته گمان كردم كه ايشان يك

 

تابلو نقاشي با رنگهاي فوق جيغ و سبكي در مايه هاي بكوب بمال هستند كه در ادامه با توجه به علائم حياتي

 

اين خواهرمان به اشتباه خود پيي برده و خجلت كشيدم.

 

من و راننده تقسيم كار مي نماييم ، بدين صورت كه بنده مقابل را نگاه مي كنم و از ترس كمي تا زرد كردن

 

خود فاصله دارم و راننده ترانه هاي درخواستي خود را پخش مي كند، به ندرت جلو را نگاه مي كند ، اين

 

نشان از تسلط ايشان به امر رانندگي دارد . ولي من نمي دانم اين دوست چرا اينطور با ذوق و شوق به آينه

 

چشم دوخته و حظ مي برد. اين كار به حدي ادامه پيدا مي كند كه اينجانب زبانم لال گمان مي كنم كه دخترخانم

 

بي حيا بوده و با البسه تابستاني و مخصوص شنا يروي صندلي عقب مستقر شده اند .

 

يك آهنگ در حال پخش مي باشد كه در الفاظ و مفاهيمي چون پادگان ،عشق و فرمانده قلب و نحوه صحيح

 

رژه رفتن به هنگام عاشقي را به طرزي دلفريب در كنار هم آورده و يك خواننده هم لطف نموده و اجراي هنر

 

فرموده اند.

 

راننده تصميم مي گيرد كه من و دختر خانم را از اطلاعات سياسي و علمي خود بهره مند نمايد و بدين تربيت

 

آغاز سخن مي نمايد ادامه مي دهند تا بدانجا كه صحبت مي رسد به آنجا كه سهميه سوخت موتورها كم مي

 

باشد و كفاف پيك موتوري را نميدهد.

 

اينجا بود كه جوانك برگشت يه نگاه به پيشاني ما كرد و آن جمله لعنتي (يه چيزي تو مايه هاي اين بنده خدا

 

منگل الدوله چيز مغز مي باشد ) را ديد و فرمود : آقا البته ما يه بابا داريم (!) كه بازنشسته ست. اوقات

 

بيكاري رو جيز ميز اختراع مي كنه (!). يه طرحي داد كه موتورها بتونن با گاز پيك نيكي حركت كنن (!!!)

 

البته ديد مملكت لياقت نداره صداشو در نياورد(!)

 

متصور شويد كه تمام راكبين موتور كوله مخصوص گاز پيك نيكي دارند و يا ترك عقب گاز پيك نيكي را بسان

 

كوالا بغل مي نمايد و در صورت لزوم با توافق راننده يه پيچي با آن ماس ماسك مخصوص مي دهد و سرعت

 

و قدرت وسيله را كنترل مي نمايد. تنها مشكلي كوچك مي ماند و آنهم بحث تصادفات و انفجار و كشته و

 

زخمي مي باشد كه لازم به ذكر است اين سوسول بازيها به ما نيامده و كافيست نيت جهاد نموده و از همه

 

جايمان نظرچشم آويزان نمائيم .

 

تمام.

 .

.

مناجات:

خداوندا چرا چهره بنده را اينگونه آفريدي كه ملت ذره اي شعور و فهم براي ما قائل نمي شوند.  

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 دی1386ساعت 16:51  توسط آژیراک  | 

 

حسش نیست

                    می فهمی؟!!!!!

.

.

.

وظیفه ای خطیر بر دوش دارم٬ یافتن مستراح های عمومی در سطح شهر .

کلیه گنجایش ندارد ٬ فلانی اعصاب ندارد ٬ فلانی حوصله من را ندارد .......... فلانی جیش دارد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 دی1386ساعت 18:18  توسط آژیراک  |