تبليغاتX
کوچه پشتی
این خراب شده تعطیل شد .
 

وبلاگ کوچه پشتی یکساله شد .

خدایا خودت شاهد باش که من را خوش خوشان از خانه اخراج نمودند . تف به گورشان.

البت ما هم که خیابان خوابی به مزاجمان نمی سازد ٬ یکجای دیگر می رویم .

هرکه آدرس آنجا را خواست در گوشم بگوید .

خلاصه که در حال رخت بستنیم .

بریم که برنگردیم .

دارکوب (علیه السلام) به درک اصفل الصافلین رجعت نمود .

من کس دیگری می شوم .

کوچه پشتی تعطیل شد.

تولدمان شد همان ...............................

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 11 خرداد1387ساعت 2:47  توسط علی پورصادقیان  | 

 

ای خدا حجت بر من تمام کردی!

بین من و تو هیچ نماند!

آخرین تشعشع محبت لایزال تک خورشید ناطقت بر زمین ، واپسین شکوفه بهاری درخت خشکیده زندگی و آخرین قطره آبی که می توانست ممد حیات کت فیش بی مقداری باشد جملگی به ... رفت ...................... افسوس.

 

دل آن راگاره سبک مغز شکست، جمله عشاق را طرد نمود ولی آخرین موهبت متعفن وجودی اش را دریغ نکرد!

پستی شکرگون از دنگی فرومایه که فقط و فقط مهر تائیدی شد بر شخصیت والامنش یک راگاره(!) از ورای ظاهری کاملاً متفاوت و سرشار از عطوفت.

 

البته نهیق این دهن گشاد زبان بسته به گوش شخص بنده نرسید و فقط بوی مشمئز کننده لجن پراکنی ایشان را تا حدی از طریق برخی دوستان احساس نمودیم.

متاسفانه کمی دیر در جریان پا از خط برون گذاشتن پرند آزاد قرار گرفتیم و اینهم از شانس ایشان.

 

بسیار بر چند جای ما فشار آمد هنگامی که باخبر شدیم چیزی در حدود 50کیلو اعضای انسان به اضافه کوله باری امراض روانی و خودشیفتگی ذاتی پاچه ما را به دندان کشیده و رفته ، آنهم به دلایلی بسیار بی اساس تر از نفس عملش.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 2:9  توسط علی پورصادقیان  | 

 

با عرض سلام

بی هیچ مقدمه و فوت وقت عارضم بر خدا که مستتر نماند از شما چه پنهان که بنده هم هیچ در چنته نداشتم و ندارم و فقط و فقط از بهر سوزاندن ماتحت یک عده خوشحال که چشم دیدنشان را ندارم ادامه حیات می دهم مانند مام وطن!

 

ایران کشور مادری من و در عین حال بلاد مردمان پررو می باشد . نمی دانم کجا از مقابل چشمان لوچمان گذشت نگارشی به این مضمون که ملت شریف ایرانی جماعت (!)،خود را ده تا بیست برابر بالاتر از حدی که هستند تصور می کنند. این یعنی وضعیت موجود.

 

تورم 30 در صدی داریم ، با مادر دموکراسی و آزادی اندیشه زناء محسنه داشته ایم، امید به زندگی در جوانانمان پژمرده است ، همه درگیر هزار و یک مدل بیچارگی روزمره هستیم و انقدر از وضع موجود نالیده ایم که بنده چنین نالیدنی را برای سگی که 600 توله زائیده مفروض نیستم و با تمام این حرفها بسته پیشنهادی تقدیم بلاد کفر می نمائیم!

 

البت بر همگان واضح و مبرهن است که این بسته و در نفس عمل از فحش اقوام نزدیک زشت تر  میباشد. همچین عملی یعنی ما ایرانی ها ، یک کشور جهان سومی با یک رئیس جمهور که اگر آنور بود بی شک در تیمارستان روزگار سپری می کرد، وضع خود را از شما بهتر می دانیم تا حدی که به شما راهکار می دهیم.

 

برای روشن شدن زوایای تاریک این مقوله مثال زیر را خدمتتان عارضم.

متصور شوید خانمی 64 ساله را که شوی گرامی اش 30 سال پیش به درک واصل شده. ایشان به جشن تولد یکی از اقوام که چشم دیدنش را ندارد دعوت شده و به شدت تمایل دارد که حالی از خانم میزبان آنهم در جشن تولد 34 سالگی اخذ نماید .

خانم جوان شروع به باز کردن هدایا می نماید و از یک جعبه فانتزی یک Dildo گلبهی بیرون می آورد. بیوه 64 ساله لبخند به لب دارد!!!

 

.......................................................................

.......................................................................

 

واقعاً انی .

 

نه.

من انم که نمی خوام ناراحتت کنم.

.

.

خاک تو سرت.

 

نه.

خاک سر من که تو همه چیزم شدی!

.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 22:56  توسط علی پورصادقیان  | 
در راستای اینکه ما هر سالمان باید از پارسال بسیار غنی و پربار تر باشد و اینرا نیز مد نظر داریم که هر آنکه دو روزش شکل هم در آمد آن دنیا شیء مختلف الاضلاعی به فروگاهش فرو می کنند لاجرم مفهوم پیشرفت را حذف نموده و فقط تغییر می کنیم حالا به هر قیمتی که شد .

مقوله نمایشگاه کتاب هم که متاسفانه کاملاْ در این مقال می گنجد و چاره ای نیست که متغیر وابسته ای باشد در دامنه زیر صفر ! به سیاق سالهای پیش مصلی به لطف حظور گرم جماعت عالم و اهل کتاب تبدیل شده به یک سطل آشغال بزرگ و عندالزوم بر همگان واجب می باشد که نظافتچی عزیز را نوکر پدر خود محسوب نموده٬ هر بازمانده ای که دارند (از قوطی رانی گرفته تا پوشک دست دوم نوزاد) در محلی که صلاح دانستند رها سازند.

و اما جوانان همیشه در صحنه این بار نیز پشت سردمداران عرصه ملی را خالی نکرده و با حضور در نمایشگاه به طور گسترده و در عین حال با عزم راسخ خود مشت محکم کوبیدند به بیضه استعمار جهانخوار ! ولی باز هم به علت برخی کارشکنی عناصر معلوم الحال داخلی این بندگان خدا راه غرفه را گم نموده و اهم وقت خود را روی چمن و نیمکت در حال مزاحمت نوامیس می گذرانند.

باز هم گشت ارشاد!!

در این میان که بنده مغموم و شکست خورده پس از کند و کاو بسیار هیچ کدام از کتابهایی که میخواستم را نیافتام یک کودک حجیم الجثه که همراه بنده می باشد هوس سیب زمینی با لیمو ترش تازه می نماید و گریان که اگر به مراد دل نرسد کون بچه اش سیاه می شود.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 15:2  توسط علی پورصادقیان  | 

ـ پدر و مادرت کجان؟

ـ خاله ام بزرگم کرده .

ـ مرگ بر این خاله. فوراً تیر بارون . پدر و مادرت چه غلطی می کردن؟

ـ دوستم نداشتن ولم کردن.

ـ چرا ؟

ـ خوب دیگه ، آخه می دونین، بعضی وقتها که پدر و مادر میونشون شکرابه، به بچشون که نگاه می کنن یادشون میاد که یکروزی با هم خوابیدن!

 

خداحافظ گاری کوپر .................................. رومن گاری

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 14:10  توسط علی پورصادقیان 
به نظر این بنده حقیر پروردگار یکتا باید رو خلق بعضی از کاردستیها تاملی مجدد و اساسی بکنه .

شاید روی آفرینش من

شاید رو خلق تو

شاید ما

.....................................................

از نظر ایدئولوژیکی و فقط ایدئولوژیکی وابستگی یک مقوله خطرناک و به غایت مضر برای ساده و در عین حال شاد زیستن محسوب میشه. عواطف و علائق باید توسط خودمان سرکوب شوند. وگر نه توسط قدرت برتر هر رابطه ای پایمال میشن.

زیر پای من

زیر پای تو

یا شاید زیر پای ما

......................................................................

اکثر انتظارات و توقعات بشری در مورد دیگر همنوعان بیش از حد مجازه. نمیشه برای تو زرد در اومدن دیگران حد و مرز و زمان و مکانی قائل بود . البته انصافاْ من و تو هم از قماش دیگرانیم.

من تو زرد هستم

تو تو زرد زاده شدی

ما تو زردیم (و به این داشته خود میبالیم)

......................................................

همیشه یکی هست که سیبلی باشه برای لعن و نفرین . چون تو رو نمی فهمه یا نمی خواد بفمه یا جایی که نباید می فهمه . خلاصه نفرین و فهم و شعور روزگاری یک قطعه پسمانده گاو بودن که چرخ گاری بینشون جدایی انداخته.

لعنت به من

لعنت به تو

لعنت به ما

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 4:2  توسط علی پورصادقیان  | 

 

به شخصه هر احساسي دارم جز پشيماني .

اشتباه نكن

ناراحت هستم ولي پشيمان .............................. نه .

 

اصولاً اغلب تصميماتي كه در مدت زماني كمتر از يك دقيقه اتخاذ مي كنم با شكست روبرو مي شن و يه جورايي با هيچ عقل سليمي جور در نميان ولي خب بايد انصاف داشت باشي و قبول كني كه آدم براي فرار از موقعيتهايي كه اذيتش مي كنن به هر عمل احمقانه اي دست مي زنه.

تصميماتي كه با عضوي ديگر گرفته مي شوند.

 

متاسفانه يه جورايي خودم رو در مقامي قرار دادم كه نمي تونم از جفاي يار بي وفاي نفهم بنالم و براي خنك شدن جگر فحش هاي ناجور بكشم به اول و آخر محبوب دورافتاده عزيزم. از آن پدربزرگ رنجورش كه بي خبر و ناتوان با همت روزافزون و پشتكار مثال زدني در گور مشغولند به امر خطير پوسيدن بگير تا آن آريو كوچولوي شهوتران كه هنوز مميز نشده آنجايش مي سوزد.

بالطبع به طرف مقابل كاملاً حق ميدم كه بخواد دايره واژگان ركيك خود رو نثار بنده كنه.

 

بايد اعتراف كنم كه اين بار از كرده خود ضربه روحي بدي خوردم و هنوز به وضوح نمي تونم علتي براي كارم پيدا كنم و ناچارم به سياق فيلمهاي هندي و ايراني و نقش اول هميشه بامرام و احمق صفت اين قبيل فيلمها بگم كه فكر همه چيز رو كرده بودم و در حاليكه كوهي از دليل قانع كننده را عارض نشدم و براي خودم نگاه داشتم زير باران به سمت انتهاي خيابان حركت كنم.

چه بايد كرد.

حيف كه نه دليل درستي وجود داره و نه باران و خياباني . ماجرا تقريباً از دوتا sms تجاوز نمي كنه.

 

در كل احساس بدي بود.

اگه بشه گفت كه احساسي در كار بود.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 11:55  توسط علی پورصادقیان  | 

 

1- اگر تو يكي از قبيله هاي افريقايي دنيا اومده بودي ، الان در حاليكه يه حلقه به شعاع 15 سانت از دماغ مباركت رد شده بود و عورت ختنه نشدت رو با برگ درخت بومباتا(!) از نظر نامحرم حفظ كرده بودي و عربده زنان با نيزه در تعقيب يك ميمون كون قرمز بودي كه شام شب داشته باشي هيچ مي فهميدي دين چيه؟ يا اگر دور از جون متولد يكي از كشورهاي جهان اول اروپايي بودي و الان تو ديسكو راني غير اسلامي به دست بسان فنر مي پريدي و ............................؟

 

2- چرا زبان فارسي شيرينه يا نافذه و هزار لقب مزخرف ديگه رو يدك ميكشه؟

دليل جز اينه كه من يا تو به اين زبان حرف مي زنيم. اگر از دسته هاي بالا بودي باز هم زبان فارسي با

هزار مدل لهجه آشغال تر از خودش برات اهميت داشت؟

جز اينه كه فقط و فقط به علت اينكه فارسي زبان مادري ماست برامون مهمه ؟ وگرنه الحق زبان مشترك برادران افغان و يه مشت كشور كه به زور از حالت شهر بودن خارج شدن و از كمترين استقلال بي بهره اند مثل داغي مي مونه كه اشتباهي بين گله گاوها به ماتحت اسب بدبختي بچسبونن .

 

3- اگر فقط ما يه جاي ديگه تو دنيا چشم باز كرده بوديم همه چي فرق مي كرد. مثلاً اگر بخواي منصف باشي خيلي بعيد بود كه من نوعي الان مسلسل به دست داشتم زن و بچه فلسطيني رو عين برگ ميريختم زمين و به خودم افتخار مي كردم به دين و تحقق دستيابي به سرزمين موعود كمك مي كنم؟

 

4- چقدر محتمل بود كه تو در يك خانواده بودایی متولد ميشدي و حالا از بودایی بودن خودت شرمسار بودي و در جستجوي راه درست زندگي و حقيقت (هرچي كه باشه) دور خودت مي چرخيدي تا به اصطلاح رستگار شي؟

 

........................................

.............................................

.....................................................

............................................................

 

منصفانه بايد گفت كه خيلي از داشته هامون كه بهشون ميباليم ..................................

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 11:38  توسط علی پورصادقیان  | 

 

اوايل كه اخبار نامه نگاريهاي رئيس جمهور محبوبمان را مي شنيدم به اشتباه چنين تصور مي كردم كه ايشان احمق بوده اند و قصد موعظه ديگران را دارند ولي به تازگي بر ما روشن گرديد كه اين قبيل نامه ها فقط و فقط براي مرحم گذاري بر كان سوزي هاي متعدد خودمان و يا در مواردي هتك حرمت مخاطب از براي القاي همين حس (همان كان سوزي) به انوريها نگاشته مي شوند و به علت فقدان مهارت، نگارنده راه به جايي نمي برد.

 با توجه به تخصص اين حقير در حمله جنسي به ناحيه مغز و اعصاب مخاطبين و نيز دلسوز بودنمان براي اين مرز و بوم ،تصميم بر اين شد كه من نيز چند نامه به چند عنصر اجنبي كه در تاريخ معاصر بر اعصابمان فضولات ريخته اند بنويسم . باشد كه يادگاري شود از براي اميرعلي دلبندم بلكه بخواند و بفهمد كه برخلاف شايعات هيچ كجاي پدرش خل نبوده!

 

در ادامه ليست سياهي نيز تهيه شد كه اولين نفر در اين ليست آن يورگن كليزمن حرام لقمه مي باشد كه در جام جهاني با وجود آن قاليچه ارزشمندي كه گرفت آنچنان حيوان صفتمندانه عمل نمود و نتنها به تيم ما گل زد بلكه نزديك بشاشد به دروازمان(چه بسا شاشيده باشد و صدا و سيما سانسور نموده و ما به جاي آنجاي كليزمن تصويراليوركان را به صورت چندباره ملاحظه كرديم قافل از اينكه آنسوي دنيا ميشاشند به عرق مليمان كه همان دروازه باشد.)

 

با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت برادر ارجمندمان يورگن كليزمن(كاپيتان و مهاجم سابق تيم ملي آلمان جهانخوار!)

با آرزوي قبولي روزافزون طاعات و عبادات جنابعالي و آن والده مجهول الحالتان نكاتي چند كه از مدتها پيش سر دل بنده و تني چند از همراهان و هموطنان علاف تر از خودم مانده بود را بدينوسيله حضورتان عارض مي شوم. اميد است هر چه زودتر از گوهي كه خوردي نادم شده و به طريقي اظهار پشيماني نمايي از اين اشتباه قديمي خود را كه موجبات كون سوزي ملتي را فراهم نمود.

 

پدرسگ ياد داري آن بازي ايران و آلمان را در جام جهاني فلان سال در فلان كشور؟!

الحق بنده هنگامي كه به انسانهاي دون مرتبه اي چون تو مي نگرم غرق در اين پندار مي شوم كه چرا سگ اشرف مخلوقات نشده ؟

ياد داري آن سيني و قاليچه و يه جعبه گز اصل برادران سوهانكي را ؟ همان هدايايي كه كاپيتان تيم ما اول بازي تقديم تو نمك نشناس بي شرف كرد كه بنده مطمئن هستم اگر به آن اليور كان داده مي شد اجازه مي داد خاكپور هم در آن بازي هتريك كند ولي تو نتنها رعايت نكردي بلكه پرده دري نيز نمودي!

 

درد من اينست كه يورگن جان حالا بگيريم كه تو يك گلزن ذاتي هستي و يك لحظه بي اختيار آن توپ را فرستادي وسط دروازه ما ولي آخر آن شادماني بعد از گلت چه بود ؟

مي خواستي تور ما را جر بدهي؟ چنان به تور آويزان بودي كه بنده لحظه اي گمان نمودم شما قبل از بازي والده محترمتان را همراه عابدزاده بي حيا در پارك يا سينمايي ملاحظه نمودي. آنچنان عربده شادماني سر ميدادي كه گويا خنجر به عورت فيل فرو نموده اي؟

 

برادر پريدن روي سر مدافعان ايران كه همديگر را يارگيري كرده بودند و وارد كردن توپ به دروازه آن عابدزاده كه بجاي گلري بصورت بندري اجراي حركات موزون مي كرد كه اينگونه خوشحالي و عربده كشي نداشت. صد البت بعيد نيست تو خدانشناس شرب خمر كرده بودي والا كه اگر من جاي پدرت بودم و اين رفتار عادي جنابعالي در منزل بود با كمك خرج دولت هم كه شده در يك بيمارستان رواني معتبر بستري مي كردمت كه درمان شوي و يا با زنجير به پاي مجسمه عيسي مسيح مي بستمت كه يا شفا بگيري يا بميري!

 

چطور بعد از از بازي آن راحت الحلقوم اعلا از گلويت پايين رفت؟ چطور توانستي استكان چايت را روي آن سيني بگذاري و در آخر چگونه به آن فرش اصيل مي نگري و پشيمان نيستي ؟ با آن بازي كه كردي تمام اين هدايا از شير سگ برايت حروم تر شد .

 

همين امتحانات دنيوي است كه پرده از آن نان حرامي كه پدرت سر سفرتان گذاشت بر ميدارد. اميدوارم از هيچ كدام از آن هدايا خير نديده باشي يورگن جان.

 

در آخر فقط مي گويم كه بد كردي وحتم بدان يك جايي يك حرام لقمه تر از خودت چنين بلايي را سرت مياورد. ديگر بيش از اين سرت را درد نمي آورم ٬روي مادر بچه ها را ببوس .

 

قربانت داركوب

 

Klinsmann

 

 

پی نوشت۱: مشکلی جسمی من چیز حادی نیست فقط چون در خونی که ازم دفع میشه گلبول سفید هست یه مقدار قضیه مهم شده.

 

پی نوشت۲: از نظرنازکی (انسان فهمیده٬ باشعور و دانا) پرسیدند از وردپرس آشغال تر دیده ای؟ نظر نازک نگاهی عاقل اندر الاغ نمود٬ خندید و رفت.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 10 اسفند1386ساعت 1:14  توسط علی پورصادقیان  | 
با توجه به شرایط نامساعد جوی حول و حوش مخ اینجانب که مصادف شده با خونریزی داخلی اعضا و جوارح پوسیدمان تا اطلاع ثانوی کوچه پشتی تعطیل می باشد.

باتشکر ......................... من

پی نوشت: پلیز هلپ می!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 0:27  توسط علی پورصادقیان